شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵

اندیشه

آسمان در هنر حافظ؛ از رقص کواکب تا گاه‌شماری در دیوان خواجه شیراز

آسمان در هنر حافظ؛ از رقص کواکب تا گاه‌شماری در دیوان خواجه شیراز
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: خواجه حافظ شیراز نه تنها رندِ عالم‌سوز غزل، که آشنای دقیق به دانش‌های زمان خویش، به‌ویژه نجوم، هیئت و تقویم‌نگاری بوده است. در دیوان حافظ، اصطلاحات تخصصی اخترشناسی مانند «مقارنه»، «مقابله»، صورت‌های فلکی چون جوزا و ثریا، و گاه‌شماری‌های گوناگون مانند ماه آذار، قمری و ماه‌های شرعی، با چنان مهارت و تصویرپردازی هنرمندانه‌ای به کار رفته‌اند که شعر او را به گنجینه‌ای از دانش کیهانی بدل ساخته‌اند. در بخش نخست گفتگو با با سید حجت‌الحق حسینی، به گاه‌شماری شمسی و اصطلاحات مربوط به آن در دیوان حافظ رسیده بودیم. در این بخش از گفت‌وگو به دیگر گاه‌شماری‌ها، زوایای پیدا و پنهان این دانش و جلوه‌های نجومی در آینۀ شعر حافظ بررسی شده است:
*آیا گاه‌شماری دیگری هم در دیوان حافظ به کار رفته است؟
آذار: ابر «آذاری» برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید
آدار به عبری و آذار به عربی، دوازدهمین ماه از سال دینی در تقویم/ گاه‌شماری عبری است. این ماه در زمستان است و ۲۹ روز دارد. در سال کبیسه این ماه ۳۰ روز جلوتر پدیدار می شود و آدار الف یا آدار ریشون(آدار نخستین) خوانده می‌شود و ماه پس از آن آدار ب یا آدارشنی گفته می‌شود. آدار ۱ و ۲ در هنگام فوریه و مارچ در تقویم میلادی گریگوری واقع می‌شوند.
* گاه شماری قمری چطور؟
گاه‌شماری هجری قمری بر پایه چرخش ماه است که توسّط مسلمانان در بسیاری از کشورهای اسلامی به عنوان سالنمای دینی و در اندک موارد سال‌نمای مدنی استفاده می شود. مناسک دین و عبادات فردی و اجتماعی بر پایه این تقویم سامان یافته است. سرآغاز گاه‌شماری هجری قمری ، روز جمعه اول محرّم سال یک هجری قمری است و مبدأ آن نیز همانند گاه شماری هجری شمسی، هجرت حضرت پیغمبر(ص) است. در این گاه شماری، هر سال ۱۲ ماه دارد که هرکدام با توجّه به ماه هلالی ۲۹ یا ۳۰ روزه هستند. ماه هلالی یک دور چرخش کرۀ ماه بر مدار خود مابین فاصلۀ زمانی مشاهدۀ دو هلال است که طول متوسّط آن ۲۹ روز و ۱۲ ساعت و ۴۴ دقیقه و ۲ ثانیه است. طول سال قمری حقیقی ۳۵۴ روز و ۸ ساعت و ۳۵ ثانیه است که در این گونه از بازشناخت سال، کبیسه معنا ندارد. نام ماه های این گاه‌شماری به ترتیب عبارتند از: محّرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاول، جمادی الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوّال، ذیقعده و ذیحجّه.
استهلال(ماهِ نو): شیدا از آن شدم که نگارم چو «ماه نو»
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست
چو «ماه نو» رهِ نظّارگان بیچاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
ساقی بیار باده که رمزی بگویمت
از سّر اختران کهن سیر و «ماه نو»
استهلال، تلاش برای دیدار هلال ماه(ماهِ نو) است . این کار دارای ارزش علمی نجومی است. زیرا ماه قمری ممکن است ۲۹ یا ۳۰ روزه باشد و دیدار ماه نو گاه با دشواری و محاسبه نجومی همراه است. از نظر دینی نیز کاری مهم و مستحب به شمار می رود. همه مناسبت‌های دینی و مراسم عبادی فردی و جمعی، بر پایه گاه‌شماری قمری استوار است.

آریا جوان


ربیع اوّل: صباح جمعه سادس «ربیع اوّل» بود
که از دلم غم آن ماه روی شد زایل
به سال هفتصد و شصت و چار از هجرت
چو آب گشت به من حل حکایت مشکل
روزه: «روزه» هرچند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
«روزه» یکسو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می‌باید خواست
رمضان: ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید «رمضان» خواهد شد
زان باده که در مصطبه عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو «رمضان» باش
شام غریبان: گفتم ای «شام غریبان» طرّه شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
نماز «شام غریبان» چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصّه پردازم
بیا به «شام غریبان» و آب دیده من بین
به سان باده صافی در آبگینه شامی
مراسم مذهبی ویژه شیعیان امامیّه است که در غروب روز عاشورای حضرت امام حسین(س) برگزار می‌شود.

آریا جوان


شب قدر : چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن «شب قدر» که این تازه براتم دادند
آن «شب قدری» که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است ؟
«شب قدر» است و طی شد نامۀ هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
شب قدر یکی از شب های ماه رمضان است که از نظر مسلمانان مبارک ترین شب سال است. یکی از سوره های قرآن به نام قدر به وصف این شب پرداخته است.
عید : «عید» است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار
بر بوی «عید» وصل چو نظّارگان ماه
چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ایم
روزه یکسو شد و «عید» آمد و دل‌ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می‌باید خواست
عید صیام: حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایّام گل و یاسمن و «عید صیام» است
عید صیام / عید فطر، روز اول ماه شوّال و پایان ماه رمضان است.

آریا جوان


ماه ذی الحَجّه: به روز شنبۀ سادس ز ماه «ذی الحجّه»
به سال هفصد و شصت از جهان بشد ناگاه
ز شاهراه سعادت به باغ رضوان رفت
وزیر کامل ابونصر خواجه فتح الله
دوازدهمین ماه از گاه شماری قمری و ماه حرام در شریعت اسلام است. آیین حج در روزهای ۱۰، ۹ و ۸ در آن به انجام می رسد.
ماه ذی قعد:
با آن وجود و آن عظمت زیر خاک رفت
در نصف «ماه ذی قعد» از عرصۀ وجود
ماه ربیع الآخر: سادس ماه «ربیع الاخر» اندر نیم روز
روز آدینه به حکم کردگار ذوالمنن
ماه ربیع الاوّل: جمعه بیست و دوم «ماه ربیع الاول»
در پسین بود که پیوسته شد از جزء به کل
ماه رجب: ناف هفته بُد و از «ماه رجب» کاف و الف
که برون رفت از این عالم بی وضع و نسق
هفتمین ماه از گاه شماری قمری و از ماه های حرام در شریعت اسلام است.
ماه رمضان: زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گرچه «ماه رمضان» است بیاور جامی
رمضان، نام نُهمین ماه سال قمری در گاه شماری قمری است که در آن روزه بر مسلمانان واجب شده است. رمضان، واژه ای عربی است که به معنای سوختن(گرمای شدید) است و مراد از آن سوزانده شدن گناهان است.این ماه خجسته ترین و بهترین ماه در اسلام است که از آن به مهمانی خدا و رمضان الکریم یا رمضان المبارک یاد می شود.
ماه شعبان : «ماه شعبان» مده از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
شعبان، هشتمین ماه در گاهشماری هجری قمری و از عزیزترین ماه های اسلامی است که به ماه حضرت رسول(ص) نامدار شده است.
هلال یک شبه : خوش آن نظر که لب جام و روی ساقی را
«هلال یک شبه» و ماه چهارده دانست
هلال ماه یک شبه و دو شبه موضوعی بسیار تخصّصی در اخترشناسی است. تقویم عبادی مسلمانان، هجری قمری هلالی است که پایۀ آن حرکت ماه به دور زمین است. در این گونه از تقویم، ماه های قمری بر بنیاد فاصله زمانی دو رؤیت متوالی نخستین هلال ماه با چشم غیر مسلّح تعیین می شود و بدین ترتیب نمی تواند طول ماه‌های آن کسری از شبانه روز داشته باشد بلکه ۲۹ یا ۳۰ روزه است و بر حسب وجود شمار ماه های ۲۹ یا ۳۰ روزه در طول یک سال قمری، طول سال هجری قمری هلالی می تواند ۳۵۴ یا ۳۵۵ روزه باشد. هلال اول ماه های هجری قمری هلالی، فقط در زمانی برای ناظر زمینی رؤیت پذیر است که مدّتی از لحظۀ حدوث اجتماع ماه و خورشید(قران نیّرین) سپری شده باشد. در حقیقت، ماه نو از لحظۀ حدوث قِران به بعد زاده می شود و باید پس از غروب خورشید، چند ساعت از مقارنه گذشته باشد تا امکان رؤیت فراهم شود. چنین ماهی در صورت دیدار، ماه یک شبه خوانده می شود. اگر مقارنۀ ماه و خورشید در طول روزِ بیست و نهم ماه قمری هلالی دربعد از ظهر آن حادث شود ، رؤیت هلال اول ماه ممکن نیست و طول مدّت ماه مورد نظر ۳۰ روزه می شود؛ امّا در شامگاه روز بعد، یعنی سی ام ماه، گاهی به سبب اینکه بیش از ۲۴ ساعت از لحظۀ مقارنه می گذرد و ماه از خورشید از دید ناظر زمینی فاصله بیشتری گرفته است و در افق ناظر به هنگام غروب خورشید ارتفاع بلندتری پیدا کرده است ، این شبهه ایجاد می‌شود که هلال ماه دوشبه است و روز پیشین ختم ماه قمری هلالی بوده است.
این بیت یکی از زیباترین بیت های نجومی خواجه حافظ شیرازی است که خیال‌انگیزی و تصویرپردازی آن بی‌همانند است.

آریا جوان


* از مباحث نجوم ستارگانی هم مصادیقی بازگو می‌کنید؟
توأمان: اَیا عظیم وقاری که هرکه بنده تو است
ز رفع قدر کمربند «توأمان» گیرد
گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او
از یکدگر جدا شود اجزاء «توأمان»
ثریّا: غزل گفتی و دُرسفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد «ثریّا» را
گردون چو کرد نظم «ثریّا» به نام شاه
من نظم در چرا نکنم از که کمترم ؟
عقد ثریّا یا نیّر ثریا: همان ستارۀ پروین است که در صورت فلکی گاو قرار دارد. «عِقد» گردنبند است و عقد ثریّا از دید ادبی اضافۀ تشبیهی است.
جوزا: «جوزا » سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم
خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده در بند کمر ترکش «جوزا »فکنم
صورت فلکی جوزا یا توأمان: یکی از صورت های فلکی منطقه البروج است و در شب های زمستان قابل مشاهده است. بین صورت های فلکی گاو از شرق، خرچنگ از غرب، ارابه ران و شلیاق(چنگ رومی) از شمال و سگ کوچک و تک شاخ از جنوب واقع شده است. در بیت نخست منظور حافظ آن است که تو چنان عظمت و وقاری را دارا می باشی که هرآنکه بندگی تو را بپذیرد، مقام و مرتبه اش آن چنان رفیع می شود که دستش به افلاک رسیده و به کمربند صورت فلکی توأمان خواهد رسید. در بیت دوم و سوم، حمایل همان کمربند است که بر زمین نهادن حمایل گونه ای ادب گذاری و ادای احترام به دیگری است. «کمربند ترکش تیر» نیز همان غلاف خنجر است. بازگویی معنای بیت چهارم بدین گزارش است : اگر تصویر قدرت شمشیر شیخ شجاع به چرخ فلک آسمان برسد و به صورت فلکی جوزا که مجموعۀ ستارگان توأمان است ، برخورد کند اعضای این ستارگان توأم از همدیگر جدا خواهند شد. در شعر فارسی جوزا و توأمان و دوپیکر نام های مشترکی هستند که هم برای صورت فلکی جبّار و هم برای دوپیکر به کار می روند و تشخیص میان آنها جز با وجود قرینه های نجومی مانند کمربند و حمایل و کمرترکش ممکن نیست.
خورشید: زین آتش نهفته که در سینۀ من است
«خورشید» شعله ای است که در آسمان گرفت
وصف «خورشید» به شب پرّۀ اعمی نرسد
که در این آینه صاحب نظران حیرانند
جلوگاه رخ او دیدۀ من تنها نیست
ماه و «خورشید» هم این آینه می گردانند
خوشۀ پروین: آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی ، «خوشۀ پروین» به دو جو
خوشۀ پروین یا هفت پیکر نام خوشه ای در صورت فلکی گاو که به هفت خواهران نامدار است چرا که به طور معمول فقط ۷ ستاره از بیش از ۲۰۰ ستارۀ شناخته شدۀ آن با چشم غیر مسلّح قابل دیده شدن است. صورت فلکی خرس بزرگ یا دُبّ اکبر که در برابر آن قرار دارد به هفت برادر مشهور بوده است. خوشۀ پروین، شانه های گاو را نمودار می کند و پیکر آسمانی گاو به خاطر این خوشۀ زیبا، جلوۀ ویژه ای یافته است. خوشۀ پروین همانند دبّ اصغر ولی کوچکتر و فشرده شده تر از آن است که هفت ستاره در آن به روشنی دیده می شود. بر طبق اساطیر یونان، خوشۀ پروین، هفت دختران اطلس نیرومند بودند که اوریون(صورت فلکی جبّار یا شکارچی) به دنبال شان بود و برای نجات از دست وی به صورت هفت کبوتر در آمدند. خوشۀ پروین دارای قدر روشنایی ۴/۱ و از گونۀ خوشۀ ستاره ای باز است که از ما ۴۶۰ سال نوری فاصله دارد .

آریا جوان

خوشه پروین (عقد ثریا) و ماه
سماک رامح: مدام در پی طعن است بر حسود و عداوت
«سماک رامح» از آن روز و شب سنان گیرد
سماک رامح(Arcturus) یا نگهبان شمال یا ژوبین دار: نام ستاره ای در صورت فلکی گاوران است. این ستاره، سوّمین ستاره از نظر قدرت درخشش در آسمان شب است. نام عربی آن به معنای «بالابر نیزه دار» است. سماک رامح یک اَبَر غول قرمز و رنگ آن سرخ روشن است. برای رصد آن باید در تیرماه به آسمان جنوبی نگریست. این ستاره از نظر جرم با خورشید برابری می کند. سرعت آن بیش از ۱۲۵ کیلومتر بر ثانیه برآورد شده است و به علّت دوری ۸۰۰ سال طول می کشد تا قوسی برابر نیم درجه را در آسمان بپیماید. ژوبین دار در فاصلۀ ۳۷ سال نوری از ما واقع شده و ۱۰ میلیارد سال عمر دارد.نگهبان شمال در واقع عضوی از هالۀ کهکشان ما بوده که به طور اتّفاقی وارد صفحۀ کهکشان شده است. اخترشناسان باور دارند که این غول بسیار بزرگ در کهکشان کوتوله ای با ۱۰۰ میلیون ستاره زاده شده که در حدود ۷میلیارد سال پیش وارد کهکشان راه شیری شده و اکنون به طور کامل در کهکشان ما محو شده است. نگهبان شمال، عضو گروهی از ستاره های پراکنده در آسمان است که حرکتی همانند در فضا دارند. این گروه«ستاره های متحرّک نگهبان شمال» نامیده می شوند. نگهبان شمال از اندک ستارگانی است که در انجیل از آن نام برده شده است. در افسانه ها آمده است که برای پیداکردن ستارۀ قطبی، نگهبانی را برای او گماشته و اسم او را نگهبان شمال یا حارس الشّمال گذاشته اند و در دست او نیزه ای داده اند تا دشمنان ستارۀ قطبی را از او دور کند. نام دیگر این صورت فلکی، سماک رامح است. تنها شاعری که صورت فلکی سماک رامح را همان طوری که هست و با سنان به جنگ دشمنان حاکم فرستاده است، خواجه حافظ شیرازی است.
سُها: ز رقیب دیو سیرت به خدا همی پناهم
مگر این شهاب ثاقب مددی کند «سها» را
گفتن بَرِ خورشید که من چشمۀ نورم
دانند بزرگان که سزاوار «سها» نیست
ستارۀ سُها(Alcor) یا (UMA80) یکی از هفت ستارۀ بنات النّعش در صورت فلکی خرس بزرگ (دُبّ اکبر) نزدیک ستارۀ مئزر است که با آن حدود 12 دقیقۀ قوسی یعنی یک سوم قطر ظاهری ماه فاصله دارد. در عربی این دو ستاره را اسب و سوار هم گفته اند.این ستاره دارای قدر ظاهری حدود ۴ است و امروزه آسان تر از گذشته دیده می شود؛ شاید به این دلیل که به مرور زمان فاصلۀ زاویه ای آن از مئزر بیشتر شده است و یا اینکه نور ستارۀ مئزر کاهش یافته است و امکان دیده شدن این ستاره را آسان تر کرده است. سُها ، یک ستارۀ دوتایی است که شامل دو ستارۀ عناق (Mizar) و سُها (Alcor) است امّا در واقع این دو ، هیچ ارتباطی با هم ندارند و یک دوتایی نوری(اُپتیکی) هستند. ستارۀ سُها به دلیل اینکه در صورت فلکی معروف خرس بزرگ قرار دارد و در عهد باستان برای آزمایش بینایی و سنجش دیده وری مورد استفاده قرار می گرفته است از اهمیّت ویژه ای برخوردار است. نخستین دانشمندی که از سُها سخن گفته است و به آن پرداخته است؛ عبدالرّحمان صوفی رازی در کتاب صور الکواکب الثّابته است. درخشندگی سُها ۱۲ و جرم آن ۶/۱ برابر جرم خورشید است. سُها از ردۀ طیفی A5V و از رشتۀ اصلی است که در مرحلۀ هیدروژن سوزی به سر می برد .این ستاره ۸۰ سال نوری با زمین فاصله دارد. بر پایۀ دریافت های فیزیک نجومی، پدیداری یا نا پیدایی ستارۀ سُها آن است که این نوع ستارگان دوتایی، نور ستارگان دیگر را جذب می کنند و دیده می شوند و تا زمانی که فوتون های نور منفجر شده از کهکشان دیگری به آنها نرسد، دیده نخواهند شد. این نوع گازها و ستارگان گازی مدّت ها در حال تخلیه و چشمک زدن هستند و سپس برای مدّتی پشت ستارۀ دیگری رفته و ناپدید می شوند. حافظ برای نجات و رهایی از دست رقیب دیوسیرت خود به خدای بزرگ و یک قدرت برتر از تصوّر پناهنده می شود و از او کمک می خواهد؛ درست همانند آنکه ستارۀ ضعیف سُها برای دیده شدن نیازمند مدد و کمک یک شهاب ثاقب یا یک شهاب روشن است. «شهاب ثاقب» یک عبارت قرآنی است که فقط یک بار آن هم در آیۀ ۱۰ سورۀ صافّات به عنوان «شهاب شکافنده» آمده است.
کوکب هدایت: در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای «کوکب هدایت»
ستارۀ قطبی(Pole Star , North Star) یا ستارۀ شمالی: ستاره ای است که بسیار نزدیک به امتداد محور زمین بر کرۀ سماوی است و جهت شمال (در نیمکرۀ شمالی) یا جهت جنوب (در نیمکرۀ جنوبی) را نشان می دهد و نیز ستاره ای است که با این موقعیّت محلّش نسبت به ناظر ساکن زمین تغییر نمی کند. در حال حاضر این موقعیّت از آن ستارۀ جُدَی است که با قدر ظاهری ½ درخشان ترین ستارۀ صورت فلکی خرس کوچک است امّا به دلیل حرکت تقدیمی زمین این مکان تغییر می کند.در ۴۰۰۰ سال پیش ستارۀ قطبی اتابمار بود ، ۳۰۰۰ سال پیش ستارۀ قطبی ستارۀثعبان و در سال ۱۴۰۰۰م. ستارۀ قطبی ستارۀ «نسر واقع» خواهد بود. زمین، دور محوری فرضی که از شمال وجنوب کرۀ زمین می گذرد می چرخد. این چرخش زمین موجب می شود که ما تصوّر کنیم همۀ ستاره های آسمان حول محوری می چرخند که در محل محور گردش آنها ستارۀ قطبی می چرخد؛ ستارۀ پرنوری که جایش در آسمان ثابت است. امروزه دریانوردان، ملوانان، خلبانان، صحرانوردان، مسافران و فضانوردان در جهت یابی از ستارۀ قطبی بهره می گیرند زیرا در تمام جهت ها، حرکت خود را با آن توجیه و تنظیم می کنند. این ستارۀ ثابت را ستارۀ رهنما یا به زبان دیگر «کوکب هدایت» می خوانند. در بازگویی معنای بیت یادشده باید گفت که حافظ می دانسته است که تنها راهنمای شب سیاه و تاریک، ستارۀ قطبی است و این ستاره همان «کوکب هدایت» است که در متون انگلیسی نیز به دقّت Direction Star گفته شده است. در آیۀ ۱۶ سورۀ نحل نیز آمده است که : «نشانه هایی است و با ستارگان راه را خواهید یافت.»
*مفاهیم و موضوع های نجومی هم در شعر حافظ شیراز وارد شده است؟
مقابله : ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من «مقابله» بود
یک اصطلاح تخصّصی نجومی است که در شعر حافظ به زیبایی تمام به کار رفته است. وقتی که خورشید، ماه و دیگر سیّاره ها در حالت ها و زوایا و سطوح گوناگون نسبت به هم قرار می گیرند؛ ۱۰ وضعیّت به نام های اختصاصی خود خوانده می شوند. زمانی که دو یا چندین جرم آسمانی دریک راستا قرار گیرند و تفاضل طول سماوی یا بُعد آنها برابر ۱۸۰ درجه باشد؛ آن وضعیّت را مقابله می گویند. مقابله دو سیّاره زمانی رخ می دهد که هر دو سیّاره در یک طرف خورشید به گونه ای قرار داشته باشند که مراکز جرم دو سیّاره و خورشید روی یک خط قرار گیرد. در چنین حالتی سیّارۀ خارجی (سیّارۀ دورتر نسبت به خورشید) از دید ناظر ایستاده بر سیّارۀ داخلی(سیّارۀ نزدیک تر به خورشید) شب هنگام طلوع کرده و به شکل قرص کاملی دیده می شود؛ امّا سیّارۀ داخلی از دید ناظر ایستاده بر سیّارۀ خارجی فقط روز قابل مشاهده است و نیم کرۀ تاریک آن دیده می شود. طبیعی است که درزمان مقابله ، فاصلۀ بین دو سیّاره در کمترین مقدار خود قرار دارد.
به عبارت دیگر، بر یک خط شدن به ترتیب یک جرم سماوی با یک سیّاره و خورشید در دیگر سوی، در صورتی که سیّاره و ناظر زمینی همواره در میانه قرار گرفته باشد؛ مقابله گفته می شود که برای همۀ اجرام سیّار به جز سیّاره های داخلی مفروض است و در این حالت برای جرم منظور بیشترین درخشندگی وجود دارد. زمانی که هر جرم فضایی در مقابله با زمین قرار گیرد دارای ۳ ویژگی خواهد بود:
الف)در تمام طول شب دیده وری می شود.
ب) در نزدیک ترین فاصله با زمین قرار دارد و بنابراین بزرگ تر و درخشان تر به نظر می آید
پ) قرص کامل آن دیده می شود.
در هنگام مقابله دو کرۀ سماوی ، کشش و جاذبۀ متقابل بیشینۀ ممکن است.این جاذبه به فشردگی درونی ، فاصله ، ابعاد و سرعت چرخش هر یک از دو بستگی دارد. در چنین حالتی است که در اصطلاح اهل تنجیم(اخترگویی) سیّاره های یادشده نسبت به یکدیگر و بنا به دلایلی «نحس» یا «سعد» خوانده می شوند. نحس بدان سبب است که یکی بر دیگری مسلّط شده یا آن را تحت تأثیر و جاذبۀ خود قرار داده است؛ در حالی که در همین حالت سیّارۀ مرّیخ یا خورشید و ماه تحت جاذبۀ خورشید و ماه و عطارد مقابله شوند، سعد است. در این بیت رخ یار به خورشید همانند شده است و خواجه با دانش دقیق نجومی و در نهایت هنرمندی و زیبایی بیان ، موضوع را بازنمایی و بازگویی کرده است. در احکام نجوم / تنجیم ، مقابله نمود دشمنی تمام است.

آریا جوان


مقارنه /قِران : گفتم که خواجه کی به سر حجله می رود ؟
گفت آن زمان که مشتری و مَه «قِران» کنند
ای مَه صاحب« قِران» از بنده حافظ یاد کن
تا دعای دولت آن حُسن روز افزون کنم
مقارنه: زمانی که دو یا چندین جرم آسمانی دریک راستا قرار گیرند و تفاضل طول سماوی(یا بُعد) آنها برابر صفر است یا به بیان دیگر دارای طول سماوی یا بُعد برابرند ، مقارنه(قِران) می گویند. قرار گرفتن دو جسم سماوی نسبت به زمین به گونه ای که به نظر می رسد در آسمان کنار هم باشند، مقارنه یا همدمی گفته می شود. وضعیّتی که در آن یک سیّارۀ درونی مانند عطارد یا زهره از دید ناظر زمینی درست در پشت خورشید قرار گیرد؛ مقارنۀ بیرونی (علیا) نام دارد و وضعیّتی که در آن یک سیّارۀ درونی مانند عطارد یا زهره از دید ناظر زمینی درست در بین خورشید و زمین قرار گیرد، مقارنۀ درونی/داخلی (سفلی) گفته می شود. مقارنۀ داخلی یکی از شرایط احتمال پدیدۀ گرفت خورشید مانند گذر سیّاره(ناهید یا زهره) توسّط ماه است. اگر خورشید از اجرام مقارنه نباشد، مقارنۀ سیّاره ای یا ماه و سیّارۀ دیگر یا اجرام سیّار با ثوابت ممکن است و به صورت ترکیبی، مقارنه بیش از ۳ جرم سماوی نیز ممکن است. در این بیت نجومی و تنجیمی ، به باور اخترگویان مشتری نشانۀ خوشبختی بزرگان است و ماه نیز نمادی از نیکویی است. مشتری نر است و ماه ماده . مشتری، کوکب اعیان و اشراف و بزرگانی است که دارای دانش و سخاوت و بلند همتی هستند و قمر(ماه) نشانۀ عفّت و سلامت طبع است.قِران، حالت مقارنه ای است که روی هم افتادن شکل دو سیاره را گفته اند و آن حالتی است که فاصلۀ خط دید هر دو سیّاره از نظر ناظر روی زمین یکی باشد ؛ بنابراین قِران یعنی دو سیّاره یا کرۀ سماوی در رؤیت هر دو یکی شده باشند. در این حالت است که مشتری و ماه مقارنه دارند که سعد اکبر(بزرگ) به وجود می آید. حافظ ،«مشتری» را برای ویژگی های خواجه به کار می برد که مرادش یکی از مردان فاضل زمانه بوده است و زمان حجله رفتن را به مقارنۀ ماه و مشتری به عنوان یک واقعۀ نجومی، همانند کرده است.
مهندس فلکی: «مهندس فلکی» راه دیر شش جهتی
چنان ببست که ره نیست زیر دام مغاک
این تعبیر زیبا برای فرد ستاره شناسی گفته شده است که افزون بر دانش اخترشناسی، دستی در پایه گذاری رصدخانه و امور فنّی رصد داشته باشد. لفظ مهندس، درگذشته بر هندسه دانان نیز گفته شده است. دانستن هندسۀ فضا و نجوم کروی، شرط لازم اخترشناسی بوده است و اگر فرد منجّم (عالِم فلکی) دست در کار بنیان گذاری رصدخانه و تدوین ابزار و وسیله نیز داشته است؛ او را مهندس فلکی می گفته اند. این واژه در ادب فارسی پیشینۀ جالبی دارد.


نظرات شما