آریا جوان - استیون کینگ، ملقب به استاد ژانر ادبیات وحشت درباره ترس از چند داستان خودش و همچنین برخی ترسهایی که مردم عادی نیز گرفتار آنها هستند، میگوید.
استیون کینگ، نویسنده مشهور معاصر که از روی اکثر آثار او اقتباسهای سینمایی معروفی ساخته شده است، لقب «استاد وحشت» را بهدست آورده است؛ لقبی که به خاطر عناوین دلهرهآوری مانند «آن» (It)، «درخشش» (Shining) و «گورستان حیوانات خانگی» (Pet Sematary) که همگی به یک اندازه سرگرمکننده و ترسناک هستند، شناخته میشود.
شاید انتظار نداشته باشید کسی که تا این حد با ژانر ادبی وحشت آشنا و بهظاهر با آن راحت است، همان ترسها و فوبیاهای رایج بقیه ما، آدمهای معمولی را تجربه کند؛ اما او نیز از خیلی چیزها میترسد ولی از اعتراف به آن نمیترسد. تصور کنید که نه تنها از چیزی میترسید، بلکه رمانهای کاملی درباره آن مینویسید و روزبهروز ایدههای جدیدی درباره دقیقا چیزهایی که شما را میترساند، به ذهنتان میرسد.
حتی پس از غرق شدن در این موضوعات، استیون کینگ هنوز هم میترسد. در اینجا برخی از بزرگترین ترسهای این نویسنده تحسینشده و کتابهایی که نوشته است و حتی خودش را هم میترساند، آورده شده است.
کدام داستانهای استیون کینگ او را میترساند؟
در سال ۱۹۸۶، کینگ به شبکه CBC گفت که نوشتن درباره ترسهایش در واقع نوعی تخلیه روانی (کاتارسیس) و جایگزینی عالی برای رواندرمانی است. او گفته است: «کسی که مشکلات، ترسها و فوبیاهایی دارد، پیش روانپزشک میرود؛ هزینهاش شاید ساعتی ۱۵۰ دلار باشد و تازه یک ساعت کامل هم وقت نمیگیرد، بلکه فقط ۵۰ دقیقه به او اختصاص مییابد. اما من این کار را میکنم و مردم به من پول میدهند. عالی است!»
کینگ داستانهایی چنان دلهرهآور نوشته که گاهی خودش مجبور شده از فرآیند نوشتن فاصله بگیرد.
به گفته خودش، صحنهای خاص در رمان «درخشش» آنقدر تکاندهنده بود که کینگ واقعا خودش را ترساند. به همین ترتیب، بخشهایی از کتاب «قبرستان حیوانات خانگی» نیز احساسی از ناراحتی و تشویش غیرقابل توضیح در او ایجاد میکرد.
کینگ میگوید: «در کتاب «درخشش» صحنهای مربوط به وان حمام وجود داشت که خودم را ترساند و در «قبرستان حیوانات خانگی»، برای مدتی طولانی احساس میکردم بهشدت هیجانزده و مضطرب هستم و از آنچه مینوشتم، حس بسیار ناخوشایندی داشتم.»
ترسها و فوبیاهای استاد ژانر وحشت
استیون کینگ نیز ترسها و فوبیاهای ویژه خود را دارد؛ ترسهایی که بسیاری از آنها، برای کسی که روزهایش را صرف تصور کردن (و بلافاصله نوشتن) بدترین طرحهای داستانی ممکن میکند، بهطرز شگفتآوری منطقی به نظر میرسند.
در واقع، چیزهایی که بیش از همه او را میترسانند، معمولا راه خود را به آثارش باز میکنند.
کینگ در حالی که به فیلمهای «ماشین بنزینخوار) «Maximum Overdrive» و «کریستین» «Christine» اشاره میکرد، گفت: «من از کامیونها و ماشینها میترسم، چون در دوران کودکی آنها بسیار عظیم و من بسیار کوچک بهنظر میرسیدم. آن زمان هم همان نوع تخیلی را داشتم که الان دارم.»
این نویسنده ادبیات ترسناک، در مصاحبه دیگری با مجله «پیپل» (People) عنکبوتها را موجوداتی توصیف کرد که «بیش از هر چیز دیگری او را وحشتزده میکنند و همیشه هم همینطور خواهد بود.
کینگ همچنین اشاره کرده است که آسانسورها باعث اضطرابش میشوند و تخیلش را به پرواز درمیآورند. «آسانسورها... هر بار که سوار یکی از آنها میشوم این حس سراغم میآید. مشکل اینجاست که تخیل، شمشیری دو لبه است. از یک سو خرج زندگی را درمیآورد، اما از سوی دیگر وقتی سوار آسانسور میشوی، با خودت فکر میکنی: زیر پایم حفرهای وجود دارد! بنابراین، میتواند ترسناک باشد.»
چه رمانهای کینگ را خوانده باشید، چه فیلمهای اقتباسشده از آنها را تماشا کرده باشید و چه صرفا بهخاطر ترس زیاد سراغشان نرفته باشید، دانستن این نکته که حتی «استاد ژانر وحشت» هم میترسد، بهطرز عجیبی مایه دلگرمی است.