چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵

اندیشه

کتاب «پیش خود خدا»، روایت زندگی مادر شهید محمد شریعت منتشر شد

کتاب «پیش خود خدا»، روایت زندگی مادر شهید محمد شریعت منتشر شد
آریا جوان -
  بزرگنمايي:

آریا جوان -

به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب روایتی از زندگی زنی است که در فراز و نشیب‌های روزگار، از زندگی در خانه‌ای قدیمی و باصفا در اصفهان تا روزهای دشوار زندگی در شهر قم، با تکیه بر ایمان و اعتقادات خود مسیر زندگی را ادامه داده است.
روایت کتاب از دوران کودکی فخرالسادات سجادی و خاطرات خانه پدری در اصفهان آغاز می‌شود و به مرور، مخاطب را با سال‌های جوانی، ازدواج در چهارده‌سالگی با شیخ صفرعلی شریعت و دشواری‌های زندگی مشترک در فضای طلبگی همراه می‌کند. در این مسیر، فراز و نشیب‌های زندگی، از جمله از دست دادن نخستین فرزند، نتوانسته است او را از همراهی با همسرش بازدارد. فخرالسادات در کنار مسئولیت‌های خانوادگی، در فعالیت‌های انقلابی و تظاهرات علیه رژیم پهلوی نیز حضور داشته است.
بخش دیگری از کتاب به زندگی فرزندش محمد شریعت اختصاص دارد؛ نوجوانی که در سال ۱۳۴۷ متولد شد و با آغاز جنگ تحمیلی، به دلیل نداشتن سن قانونی برای اعزام به جبهه، با استفاده از شناسنامه خواهر بزرگ‌ترش و تغییر نام منصوره به منصور، راهی جبهه شد.
محمد شریعت در سال ۱۳۶۳ و در شانزده‌سالگی، بر اثر اصابت گلوله کلاشینکف از ناحیه فک به‌شدت مجروح شد. در دوران درمان، استخوان‌های فک او با سیم به یکدیگر متصل شده بود و مادرش به مدت ۸۰ روز، با استفاده از سرنگ، شیر و سوپ صاف‌شده به او غذا می‌داد. محمد که در این مدت امکان صحبت کردن نداشت، خواسته‌های خود را روی کاغذ می‌نوشت. با وجود دشواری‌های دوران درمان، او پس از باز شدن سیم‌های فک، بار دیگر عازم جبهه شد.
در بخش دیگری از این روایت، به روزهای پیش از عملیات کربلای چهار اشاره شده است؛ زمانی که مادر از محمد دعوت می‌کند برای سفر حج همراه خانواده شود، اما او در پاسخ می‌گوید: «شما برید خونه‌ خدا… من می‌خواهم برم پیش خودِ خدا!» محمد شریعت چند روز بعد، در عملیات کربلای چهار به شهادت رسید.
کتاب «پیش خود خدا» فراتر از ثبت خاطرات یک خانواده شهید، به روایت نقش مادر در تربیت فرزند، همراهی در مسیر مبارزه، صبر در برابر دشواری‌ها و مواجهه با فقدان می‌پردازد. این اثر تلاش دارد بخشی از تجربه زیسته خانواده‌های شهدا و نقش زنان در سال‌های انقلاب و دفاع مقدس را از دریچه زندگی فخرالسادات سجادی بازگو کند.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
خیلی دلم می‌خواست من هم سر دیگ بروم و سمنو هم بزنم اما زورم نمی‌رسید ملاقه را حرکت بدهم. عمه صفیه دستش را روی دست من ‌گذاشت و ملاقه را حرکت ‌داد وگفت: فخرالسادات نیت کن و هم بزن. برای همه‌ دعا کن عمه.
آقام یک گوشه از فرش نشسته بود و دعا می‌خواند. وقتی کتاب دعایش را بست دورش جمع شدیم. عمه سکینه که تسبیح هزارتایی‌اش را می‌چرخاند آهی کشید و گفت سید عباس خدا رحمت کنه پدر مادرمون رو. انشاالله از ثواب این نذری به روح اونا هم برسه. آقام دستی به محاسنش کشید. چای را در نعلبکی ریخت. جرعه‌ای از آن را خورد و گفت: قبرشون پرنور باشه، ما هرچی داریم از اونها داریم. اونا بنده‌های خالص خدا بودن. پاشون تو زمین بود و سرشون تو آسمون. مال و مقام و لذتای دنیا براشون بی ارزش بود. چیزای بزرگتری می‌دیدن و تلاش می‌کردن به اون بالابالاها برسن. یادمه پدرم می‌گفت حاج ملا اسماعیل خواجویی، پدربزرگ مادری‌ام مرد با خدایی بود و خیلی کرامت‌ها ازش دیده بودند.
کتاب «پیش خود خدا» نوشته سکینه صفرزاده، از سوی انتشارات حماسه یاران منتشر شده و در دسترس علاقه‌مندان به ادبیات خاطره‌نگاری، دفاع مقدس و زندگی‌نامه شهدا قرار گرفته است.


نظرات شما