آریا جوان -
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: روز ۲۰ مهر در تقویم ایران زمین، روز ملّی بزرگداشت حافظ است. کسی که به حقیقت و به واقع حافظه تاریخی ایرانیان است. پژوهشهای حافظ شناسی، دامنه و گستره متنوعی از مطالعات را دربرگرفته است. یکی از پژوهشهای شگفتانگیز روزگار ما، نگرش علمیبر محتوای شعر حافظ شیرازی است.
سیّد حجّت الحق حسینی، استاد نجوم و کیهانشناسی دانشگاه است و به عنوان پژوهشگر به تحقیق در موضوعهای ویژه ای در تاریخ علم نیز پرداخته است. چند سال پیش، در زمان رونمایی کتاب «دانشنامه حافظ و حافظ پژوهی» شگفتانههایی از پژوهشهای علمی، ادبی او نمایان شد. گفتنی است کتاب «دانشنامه حافظ و حافظ پژوهی» به سرپرستی و هدایت عالمانه استاد بهاءالدّین خرّمشاهی، حافظ شناس نامدار و با همکاری ۹۰ مؤلّف و محقّق دانشگاهی تهیّه و تدوین شده است. حمایت از این پژوهش را عبدالله جاسبی بر عهده داشته است.

چهارمقاله تخصّصی «احکام نجوم/تنجیم در دیوان حافظ»؛ «نجوم در دیوان حافظ»؛ « کیهانشناسی در دیوان حافظ» و «گاهشماری و مادّه تاریخ در دیوان حافظ» در کنار هفت مقاله اختصاصی دیگر در معرّفی حافظ پژوهان برگزیده جهان نمونههایی از آثار دکتر حسینی در این حوزه هستند. او بنیان گذار و رئیس گروه نجوم و کیهانشناسی در کتاب سال جمهوری اسلامیایران(۱۲ سال) و نیز مشاور ارشد نجومیسازمان جهانی یونسکو بوده است. به مناسبت روز ملّی بزرگداشت حافظ شیرازی با او به گفتگو نشستیم:
* احکام نجوم یا تنجیم به چه معنایی است؟
احکام نجوم/تنجیم یا اخترگویی/ اختر شماری آن است که از مواضع ستارگان آسمانی و سیر و گردش آنها در آفاق و ارتباط آنها با کره زمین یا ارتباط با سیّارات و ثوابت دیگر و اثر آن بر زندگی فردی یا امور اجتماعی انسانها و پدیدهها دانسته شود. طالع بینی/ فال گیری/ اخترگویی/ اخترشماری، تاریخی بسیار کهن و پیشینه ای چندین هزار ساله دارد. اختربین از دیدگاه خویش، با استناد به محتوای دانش نجوم و البتّه سامان یافته بر بنیاد پندارهها و آموزههای تنجیمی، وقایع جوّی(طوفان، بارندگی، آفات و ...)، اوضاع سیاسی و اجتماعی (انقلاب، تحولّات سیاسی، جنگ و ...) یا امور شخصی (ازدواج، زایش و زادن، مرگ و ...) را پیشگویی میکند. اختیارات و احکام و برخی دانستنیهای دیگر سعد و نحس بودن واقعه یا پدیده را نشان میدهد. اخترشماری در جایگاه ایرانی و اسلامیخود در دارای شاخههای زیر است:
الف) بررسی تغییرات و حوادث کلّی عالم هستی
ب) موالید: پیش بینی حوادث زندگی شخصی هر انسان
پ) مسائل: یافتن پاسخ برخی پرسشها از طریق احکام نجوم
ت) اختیارات: انتخاب زمان مناسب برای آغاز کارهایی مانند سفر، جنگ و... .
در اختر بینی، طبیعت کواکب(هر کوکب دارای طبیعتی است که آن طبیعت روی حوادث عالم تأثیرگذار است)، سعد و نحس بودن، مذکّر و مؤنّث بودن، روزانه و شبانه بودن(نهاری و لیلی)، طبع کوکب بر پایه فاصله از خورشید، کواکب ثابته و مزاج آنها، تقسیم بروج بر منقلبه، ثابته و ذوالجسدین، تقسیم بروج بر مذکّر و مؤنّث، روزی و شبی بودن آنها، طبیعت بروج، خانه منسوب به هر کوکب، شرف کوکب، مثلثات و ربِّ هر مثلّث، حدود و... مبنای داوری هستند. ردّپای احکام نجوم در سنّتهای نجومیهندی، یونانی و پارسی دیده میشود. کاربرد مفاهیم تنجیمیدر شعر حافظ، باور او نیست بلکه گونهای ظرایف و لطایف ادبی است تا کلام دلپسندتر باشد.
* نمونههایی از مصادیق احکام نجومی و تنجیمی را در شعر حافظ شیرازی بیان میکنید؟
آفتاب را گرفتن : به آهوان نظر، شیر «آفتاب بگیر»
به ابروان دوتا، قوس مشتری بشکن!
از دیدگاه تنجیمی، صورت فلکی اَسَد(شیر) خانه شمس(خورشید) است، یعنی که آفتاب در منزل شیر جای گرفته است و این خانه، جایگاه مال و ثروت است. خواجه میگوید که با نگاه معصومانه و زیبای آهومانند، شیر را که در خانه اش نشسته است برگیر ! خانه قوس(کماندار و برج آذر) منزلگاه مشتری است و از طرفی چون مشتری معنی خریدار هم میدهد و از آنجایی که در بیت الطالع در این خانه، مکان خدمتکاران و بردگان است و خریدار برای خرید کنیزان و غلامان به این خانه آمده و نشسته است؛ پس با دو ابروان خود که بسان قوس و کمان هستند به این مشتری که در خانه قوس هم نشسته است حملهای کن و بازار رونق او را بشکن !
حافظ در این بیت چند مضمون جالب و جاذب آورده است:
نگاه معصومانه آهو که همیشه شیر درنده او را میگرفته است، این بار او باید شیرگیر شود. آفتابی که در خانه شیر نشسته است اشاره به زیبارویی است که در خانه حاکم نشسته است. ابروان را به کمان و کمان دارتشبیه کرده است و آنها را به جنگ برج قوس که صورت فلکی کماندار است فرستاده و میداند که قوس یک کمان دارد؛ مخاطبش را با دو کمانِ ابرو به مبارزه او فرستاده است. برج قوس(کمان)، نهمین برج خورشید، قوسی ۳۰درجه از دایره البروج است.این برج مدار گردش خورشید درآذرماه به مدّت ۲۹ روز و ۱۳ ساعت و ۲۳ دقیقه را نشان میدهد.

اختر شمردن: ز چشم من بپرس اوضاع گردون
که شب تا روز «اختر میشمارم»
اخترشمردن یا ستاره دیدن، حالت رصد و محاسبه اوضاع و احوال ستارگان و سیّارات توسّط اخترشناس یا طالعبین است تا دریافتهایش را بازگو کند. چشم در این بیت هم معنی عضو حقیقی دارد که هم ابزار بینایی است و زحمت شبخیزی و رنج بیداری طولانی را نشان میدهد و هم به معنای دیدگاه اختربینانه و پیشگوئی اوضاع روزگار است.این واژه یک بار و فقط در همین بیت از دیوان حافظ دیده شده است.
بخت: ما آزمودهایم در این شهر «بخت» خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
از چشم «بخت» خویش مبادت گزند از آنک
در دلبری به غایت خوبی رسیدهای
خوش بود حال حافظ و فالی به «بخت» نیک
بر نام عمر و دولت احباب میزدم
اقبال/ بخت و ادبار دو واژه اختصاصی در فال بینی و اختر گویی هستند که اقبال/ بخت به معنی بودن ستاره در وَتَد است و اِدبار بودنِ ستاره در خانه. اختربینان، خانههای دوازده گانه طالع را به وتدهای چهارگانه: وتد طالع، وتد غارب، وتدالارض و وتدالسماء و مایل اوتاد و زایل اوتاد بخش بندی کرده اند. وتد طالع، در رصدهای نجومیو محاسبههای تنجیمیجایگاه خاصّی دارد. اخترشماران باور دارند که جایگیری ستاره در اوتاد دلیل اقبال و بخت بلند است چون اوتاد، دلیل هستی میباشند و استقرار ستاره در زایل اوتاد، ادبار/ شوربختی است؛ زیرا که خانههای زایل دلیل بر تباهی هستند. واژه «بخت»، ۶۲ مرتبه در دیوان حافظ استفاده شده است.
چشم بد: «چشم بد» دور کزان تفرقه خوش بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
ای ملک العرش مرادش بده
وز خطر «چشم بدش» دار گوش
چشم بد، آسیبی است که گمان میرود بر اثر نگریستن برخی افراد یا جانوران به انسانها و جانوران دیگر و نیز اشیاء وارد میشود. چشم زخم از قدیمیترین باورهای بشر و به احتمال زیاد فراگیرترین و رایج ترین باور فراعلمیدر سراسر جهان است. مایه اصلی چشم بد، حسِ رشک و حسادت به چیزهای خوب و مطلوب است و ریشه آن را حرمان دانستهاند. واژه «چشم بد»، ۹ مرتبه در دیوان حافظ به کار رفته است.
حکم بر ستاره: گدای میکدهام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و «حکم بر ستاره» کنم
حکم بر ستاره راندن، چیره شدن بر تقدیر و سرنوشت برای نشان دادن قدرت عقل و اقتدار فاعلی انسان است.
دور قمری: از چنگ منش اختر بدمهر به در بُرد
آری چه کنم دولت «دور قمری» بود؟
از دیدگاه تنجیمیدُور، مدّت زمان معیّنی است که در آن مدّت حالتی از حالتهای نجومیبه جای خویش بازآید. دور ماههای قمری، ۳۳ سال است. ماههای قمری، چون در فصول جایگاه معیّنی ندارند؛ در هر ۳۳ سال یک دور از فصول سال را طی میکنند. از دیدگاه ادبی دور قمری در شعر فارسی ۷۰۰۰ سال است که هزار سال به خودی خود صاحب عمل است و ۶۰۰۰ سال به مشارکت کواکب دیگر.
سعد و نحس: بگیر طرّه مه چهرهای و قصّه مخوان
که «سعد» و «نحس» ز تأثیر زهره و زحل است
ز اخترم نظری «سعد» در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود
یکی دیگر از مشهورترین و پربسامدترین واژههای تنجیمی، سعد و نحس است که در اختیارات و طوالع به کار میرود. اختیار عبارت است از تعیین وقتی که بهتر از آن زمانی برای انجام آن کار نباشد. در مورد طالع نیز گفتهاند هر طالع که همه دلایل آن مسعود و قوی باشد، صاحب این طالع دارای همه گونه سعادات و خیرات است و اگر بر ضدّ این باشد در شقاوت و شر بینظیر باشد. سعد و نحس افزون برصفت ستارگان، صفت سیّارات نیز هست. اختر بینان، زحل و مرّیخ را در همه حال نحس میدانند. زحل را نحس اکبر و مرّیخ را نحس کوچک میدانند. مشتری و زهره همیشه سعد هستند. مشتری سعد اکبر و زهره سعد کوچک است. ماه در ذات خویش خویش سعد است و چون با سرعت گردش آسمانی دارد؛ در مقارنه با دیگر سیّارات یا در برجهای آسمانی یا خانههای طالعی به سرعت تغییر حال میدهد. در تنجیم، واژههای سعد اجل، سعد اکبر، سعدان، سعد فلک، سعد گردون و ... جایگاه تفسیری و تعبیری ویژه ای دارند. در شعر فارسی، از سعد و نحس و مسایل مربوط به آن سخن فراوان به میان آمده است.
حافظ، سعد و نحس بودن زهره و زحل را قصّه یعنی داستانی خیالی میداند و این افسانه بی پایه را که میگوید سعد و نحس از تأثیرات فلکی و ستارگان در زندگی آدمیاست باور ندارد و درباره آنها خطاب به حکیم، کسی که احکام نجوم میداند، میگوید:
گر رنج پیشت آید وگر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند
طالع: ز مشرق سر کوه آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند «طالعم» همایون است
بنده «طالع» خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست وفادار من است
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد
جانا گناه «طالع» و جُرم ستاره نیست
طالع، برآینده یا طلوعکننده است و خورشید یا هر ستاره دیگری که سر از افق مشرق درآورد نقطه طلوع یا طالع آن گویند. این اصطلاح درباره تحویل سال و احوال شخصی(زایش و زادن، همسرگزینی، سفر و ...) یا پدیدههای اجتماعی در مفهوم تنجیمیخود نیز به کار رفته است و منظور این است که بدانیم هم زمان با این واقعه چه ستارهای از افق مشرق در حال طلوع بوده است. در اصطلاح نجوم، طالع جزئی از منطقه البروج است که در وقت مفروض و معیّن بر افق مشرق باشد.
با توجّه به اینکه زمین در فضا در مدار خود به دور خورشید پیوسته در حال حرکت است و یک دور کامل این حرکت، یک سال زمان میبرد و مدّت آن در میان برجهای دوازده گانه به طور تقریب یکنواخت ۳۰ درجه است و از طرف دیگر چون زمین غیر از حرکت گردشی خود، حرکت چرخشی نیز دارد؛ زمانی که در بخشی از آن شب است با شماری از این ستارگان و سیارهها در طلوع روبهرو است و در روز نیز شمار دیگری از ستارگان در حال غروب خواهند بود. این دوازده برج فلکی هر یک در طول ۲۴ ساعت پشت سرهم از افق مشرق طلوع و از افق مغرب غروب میکنند؛ بنابراین افق مشرق هیچ از طالع خالی نخواهد بود. پایه تقسیم منطقه البروج به دوازده برج، دایره افق و دایره نصفالنهار است. در احکام نجوم/ اخترگویی منطقه یا برجی از آسمان است که هنگام واقعه منظور از افق شرقی نمودار باشد و اثر هر برج از سعد(نیک بختی، توفیق) یا نحس(شوربختی، شکست و ...) جداگانه محاسبه و معلوم میشود. طالع، یکی از مشهورترین و فراوانترین واژههای احکام نجومی است. واژه «طالع» ۱۷ مرتبه در دیوان حافظ به کار رفته است.
در احکام نجوم، برای انجام هر کاری به جز کارهای روزمرّه، مراجعه به تقویم و یافتن طالع و اختیار بسیار توصیه شده است. از همین روی در شعر فارسی، «طالع» فراوان آمده است و به سعد و نحس بودن اشارههای بسیار شده است.
* کیهانشناسی در دیوان حافظ را چگونه میبینید؟
در زمان پیشین، آن معنا و مفهومیکه از واژه «هیئت» بهعنوان علمیکه در آن ظواهر اجرام آسمانی و قوانین حرکات ظاهری و حقیقی و اندازهها و فاصلهها و خواص طبیعی آنها بحث میشد و دربردارنده ۵ رشته الف) هیئت نظری؛ ب) هیئت کروی؛ پ) مکانیک آسمانی؛ ت) فیزیک آسمانی و ث) هیئت علمیبود؛ امروزه با اختصاص معنا، دانش «کیهانشناسی» نام گرفته است. علم «هیئت» در دانش قدیم از شاخههای حکمت نظری و ریاضیّات است. کیهانشناسی در نظام تبیین جهان مانند آفرینش و دیگر مسائل آن، دارای دیدگاههای مهم چهارگانه کیهانشناسی علمی، کیهانشناسی اسطورهای، کیهانشناسی فلسفی و کیهانشناسی دینی است. در هر دیدگاه نیز آراء و نظرهایی مطرح است. در دیوان حافظ، هر دو دیدگاه کیهانشناسی دینی و عرفانی و کیهانشناسی فلسفی نشانههایی دارند و ابیاتی از هر دو دیدگاه به روشنی آمده است. کاربرد و تبیین هر یک از آن دیدگاهها در شعر حافظ حکایت از دانایی والا و فلسفه دانی او در امر آفرینش جهان و مسایل وابسته کلامی نزد مسلمانان در این موضوع است.
در کیهانشناسی فلسفی چهار نظریّه الف)آفرینش از هیچ؛ ب) صدور یا تجلّی؛ پ)ازلی – ابدی بودن جهان؛ ت)لاینحل بودن مسئله آفرینش جهان موجود است که به روشنی و دقّت در دیوان حافظ تبیین شدهاند. افزون بر حکمت دانی ژرف و گسترده در ذهن و اندیشه حافظ و نیز شناخت دقیق آرای کلامیدین ورزان، هنر والای کاربست ادبی و بازگویی آن باورها و اندیشهها به زبان شعر و لطافت ادبی و ظرافت هنری، امری درخشان و ممتاز است.
* ممکن است مصادیقی از نظریّههای کیهانشناسی را بیان کنید؟
آفریدن از هیچ: میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقهای است که هیچ آفریده نگشاده است
«آفرینش جهان از هیچ» یکی از مهمترین دیدگاههای کیهانشناسی فلسفی است. آموزههای دینی و هم چنین تبیینهای فلسفی متأثّر از آنها معتقد به حدوث جهان و «آفرینش از هیچ»اند. جهان مخلوق خداوند، بدون هیچ گونه پیشینه است. در مصرع اول، اشارهای به مسئله کلامیخَلق از عدم شده است.
ازل: در «ازل» پرتو حسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
در ازل داده است ما را ساقی لعل لبت
جرعه جامیکه من مدهوش آن جامم هنوز
در کار گلاب و گل، حکم «ازلی» این بود
کاین شاهد بازاری، وان پردهنشین باشد
نظریّه«صدور یا تجلّی» یکی از دیدگاههای کیهان شناسانه فلسفی در آفرینش جهان است. نزد غنوصیّه و نوافلاطونیان جهان چونان نشئهای یا صدوری یا تجلّیای از ذات خداست . فیلسوفان دینی مشرق زمین نیز با گرایشی عرفانی، به پیدایی جهان از ذات خداوند گرایش دارند و پدیدایی جهان را حتی چندین باره و طیّ چرخههای بزرگ میدانند.
از ازل تا به ابد: از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
در نگرش ازلی – ابدی بودن جهان، جهان به وجود نیامده است و از میان نیز نمیرود؛ امّا همواره در حال تحوّل در مقیاس بزرگ و کوچک است.
جهان: من ز آغاز و ز انجام «جهان» بیخبرم
اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است
عرضه کردم دو «جهان» بر دل کار افتاده
به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش
زین معما هیچ دانا در «جهان» آگاه نیست
جهان، نامی رایج برای چند مفهوم است مانند: تجربه بشر، تاریخ و به طور کلّی وضعیت بشر. واژه جهان، هم در معنی زمین و هم در مورد کیهان و هم چنین کل هستی کاربرد دارد. «لاینحل بودن مسئله آفرینش» یکی از نظرهای مهم کیهانشناسی فلسفی است. این نظر، بازگوکننده آن است که جهان از نظر بیآغازی زمانی و بیحدّی مکانی یا دارا بودن آغاز زمانی و حد مکانی خارج درک و توان ذهنی و عینی آدمیاست و عقل انسان توان حل کردن این مسئله را ندارد. هر زمان آغازینی مستلزم لحظهای پیش از خود برای تبیین آن است؛ در عین حال زمان بی نهایتی که بدین سان مطرح میشود با حضور ما در جهان حال ناهمخوان است.

فلک: فلک در شعر فارسی و دیوان حافظ دارای دو معنی است : نخست به معنای آسمان است که با دو رنگ آبی(کبود) یا سبز معرّفی شده است. آسمان آبی، نیلی و پیروزه گون و کبود در شعر فارسی دیده میشود. چند شاهد از حافظ شیرازی، تصدیق سخن باشد:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
در بسیاری از اشعار حافظ، شاهد معرّفی رنگ سبز هستیم، مانند :
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
نُه رواق سپهر: بلند مرتبه شاهی که «نُه رواق سپهر»
نمونهای ز خم طاق بارگه دانست
سپهر، نام دیگر آسمان است که ریشه پهلوی (سیپتر و سیپهر) دارد. در شعر فارسی، ۹ کرسی بیان دیگری از ۹ فلک یا ۹ رواق سپهر است. ترتیب افلاک به رأی اخترشناسان قدیم چنین بوده است: فلک قمر، فلک عطارد، فلک زهره، فلک آفتاب، فلک مرّیخ، فلک مشتری، فلک زحل، فلک ثوابت و فلک الافلاک.
هفت آسمان: گفتم دعای دولت او ورد حافظ است
گفت این دعا ملائک «هفت آسمان» کنند
ساکنان باستانی بابِل چنان میپنداشتند که آسمان از هفت طبقه روی هم چیده شده، شکل گرفته است و ماه و خورشید و پنج سیّاره را بنا بر اندازه دوری آنها از زمین در هریک از این طبقات میدانستند و خورشید و ماه و خمسه متحیّره را ساکن طبقات و صاحب آن میشمردند. این پندار میان اقوام یونانی و سُریانی نیز راه یافت و میان مردمان رواج پیدا کرد. خمسه متحیّره یا پنج کوکب سیّار عبارتند از زحل، مشتری، مرّیخ، زهره و عطارد. آنها را به فارسی «اندر مانده» نام نهادهاند. پیشینیان، باور داشتند بالای این ۷ فلک(آسمان)، فلکی قرار دارد که به فلک الثّوابت موسوم است و محیط بر همه این افلاک، فلک دیگری است که به نامهای اطلس و فلک الافلاک نامیده میشده و آن را «عرش اعلی» یا «آسمان برین» نیز میخوانده اند.

اساساً موضوع علم گاهشماری یا تقویم چیست؟
گاهشماری، شیوه تعیین، نگهداشت و تنظیم و تاریخ زمان است که بر پایه نوع سال تعریف میشود. در جهان شیوههای گوناگونی از گاه شماری رواج دارد. گاهنامه یا تقویم دفتری است که محاسبه و نمایش یک دوره سالانه را نشان میدهد. سال، ماه و روز اجزای مهم گاهشماری هستند. کوچکترین واحد زمانسنجی تقویمی روز است و واحد سنجش گاهشماری، سال است. گاهشماری به ۳ شکل کلّی شمسی، قمری و شمسی – قمری میباشد. برخی از نامدارترین و کاربردی گاهشماریهای جهان عبارتند از: هجری(شمسی و قمری)، عبری و میلادی. موضوع گاه شماری در دیوان حافظ بر پایه گاه شماریهای هجری شمسی و قمری(بیشتر) و یک مورد گاهشماری عبری است.
هجری شمسی:
گاهشماری هجری شمسی بر پایه گاهشماری شمسی و جلالی با مبدأ هجری است که آغاز آن با نخستین روز بهار برابر است. سرآغاز این نوع تقویم، روز جمعه یک فروردین سال یک هجری شمسی و ۲۲ مارس ۶۲۲ م. است. این گاهشماری از ۳۶۵ روز در قالب ۱۲ ماه تشکیل شده است. در سالهای کبیسه ۳۶۶ روز طول سال است و تنها تقویم جهانی است که با تحوّل طبیعت همخوان است. از دید علمی نیز تنها تقویم جهان است که کبیسه ۴ و ۵ ساله دارد. از این روی، تقویم ایرانی دقیقترین، طبیعیترین و مناسبترین گاهشمار زندگی انسان است. کاربست علمیو ادبی بسیار دقیق و مناسبِ محتوای گاهشماری ایرانی در کنار گاهشماریهای اسلامی(قمری) و عبری نشاندهنده آن است که حافظ شیرازی، از دانش گاهشماری و معرفت تقویم آگاهی بسیار بالایی داشته است. مصادیق کاربردی هر گاهشماری (به ترتیب حروف الفبای فارسی) چنین است:
اردیبهشت: چمن حکایت «اردیبهشت» میگوید
نه عارف است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
بهار: چو غنچه گرچه فرو بستگی است کار جهان
تو همچو باد «بهاری» گرهگشا میباش
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
«بهار» توبه شکن میرسد چه چاره کنم ؟
رسم بدعهدی ایّام چو دید ابر «بهار»
گریه اش بر سمن وسنبل و نسرین آمد
بهمن: ذخیرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار
که میرسند ز پی رهزنان «بهمن» و دی
صبح است و ژاله میچکد از ابر «بهمنی»
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
خزان: تا از نتیجه فلک وطور دور اوست
تبدیل ماه و سال و «خزان» و بهار هم
دی: شکر ایزد که به اقبال کُله گوشه گل
نخوت باد «دی» و شوکت خار آخر شد
چه جورها که کشیدند بلبلان از «دی»
به بوی آنکه دگر نوبهار باز آید
سال: تا از نتیجه فلک و طور دور اوست
تبدیل ماه و «سال» و خزان و بهار هم
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
سال، یک بار گردش زمین به گِرد خورشید را میگویند. مدار گردش زمین بر گِرد خورشید، یک بیضی است؛ هم چنین محور کره زمین نسبت به محور کره خورشید انحراف دارد. به واسطه این دو وضعیّت زمین و خورشید، در یک دور گردش زمین بر گِرد خورشید، وضعیّت جوّی مناطق مختلف زمین تغییر میکند.
سال جلالی: ز خطّت صد جمال دیگر افزود
که عمرت باد صد «سال جلالی»
گاهشماری جلالی، دقیق ترین تقویم هماهنگ با سال اعتدالی و مبنای گاهشماری ایرانی از قرن پنجم قمری بدین سوی است.گاهشماری جلالی، در راستای اصلاح و محاسبه دقیق گاهشماری ایرانی و در پی گاهشماری یزدگردی به وجود آمد. گاهشماری جلالی، به کوشایی شماری از ستارهشناسان و ریاضیدانان نامدار ایران مانند حکیم خیّامینیشابوری و ...در ۳ رمضان ۴۷۱ ق. تدوین شد. گاهشماری جلالی تا پیش از مشروطه در ایران رسمیّت نداشت و با تغییراتی از جمله در مبدأ و اسامی و طول ماهها در قالب تقویم هجری شمسی برجی از سال ۱۳۲۹ قمری برابر با ۱۲۸۹ هجری شمسی به کار رفته است. سپس با تغییرهایی در قالب هجری شمسی در روز سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۰۴ خورشیدی، کلیّات آن به همراه نامهای فارسی برای هر ماه و تعدیل طول ماهها به تصویب مجلس شورای ملّی، گاهشماری رسمیایران شد.

سال مبدأ گاهشماری جلالی، سال جلوس جلال الدّین ملکشاه سلجوقی بر تخت سلطنت است که تفاضل آن با گاهشماری هجری خورشیدی ۴۵۷ سال است. روز سرآغاز این گاهشماری، اول فروردین سال یک جلالی (۴۵۸ هجری خورشیدی) برابر ۴۷۱ قمری قراردادی و ۱۰ رمضان ۴۷۱ هجری قمری هلالی برابر با ۱۵ مارچ ۱۰۷۹ میلادی ژولینی و ۲۱ مارچ ۱۰۷۹ میلادی گریگوری است. در این گاهشماری، روز اول سال به گونهای تنظیم شده است که با اعتدال بهاری که نوروز نامیده میشود، همگام است و در پایان، سالها ۳۶۵ یا ۳۶۶ روز دارند. «سال جلالی» فقط یک بار و در همین بیت از دیوان حافظ به کار رفته است.
شب یلدا : گفتمش سلسله زلف بتان دانی چیست؟
گفت: حافظ گلهای از «شب یلدا» میکرد
صحبت حکّام ظلمت «شب یلدا»ست
نور ز خورشید خواه بو که برآید
یلدا، درازترین شب سال که شب اوّل زمستان است و در اصطلاح آن را شب چلّه میگویند.یلدا کلمه ای سریانی است و به معنی زایش است.ایرانیان این شب را شب زایش مهر (خورشید) میدانند. آغاز سال نو در برخی تقویمهای ایران باستان که هنوز در پامیر و بدخشان به کار گرفته میشود؛ از یک دی گزارش شده است. فردای شب یلدا، در دیدگاه پرستندگان خورشید در ایران باستان روز مقدّسی بود. افزون بر زایش مهر، از روزِ پس از یلدا هرروز مدّت تابش خورشید(مظهر مهر) طولانی تر میشد. پس از شب یلدا، درازترین شب سال، بار دیگر زندگی و جوانی از سر گرفته میشود و خورشید و تابش آن هر روز نیرومندتر میگردد و سال و خورشید و جهانی نو آغاز میشود. برخی آن را شب زایش عیسی مسیح(ع) گفته اند . «شب یلدا»، ۲ بار در شعر حافظ به کار رفته است.
فروردین: بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده «فروردین» داد
ماه: تا از نتیجه فلک وطور دور اوست
تبدیل «ماه» و سال و خزان و بهار هم
من پیر سال و «ماه» نی ام یار بی وفاست
برمن چو عمر میگذرد پیر از آن شدم
در کتاب بُندهش در نجوم دوره پهلوی باستان و بعدها در گاه شماری شمسی به ۳۰ روز از برج، ماه میگفتهاند. همین معنا نیز در نجوم دوره اسلامیاستفاده شده است.
میر نوروزی: سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم «میر نوروزی»
میر نوروزی، امیر یا پادشاهی که بنا بر سنّت و عادت مردم ایران، در ایّام نوروز به طور موقّت و به مدّت ۵ روز برای خنده و تفریح، او را بر تخت مینشانیدهاند. در این مدّت، میرنوروزی به تمام لوازم سلطنت از فرمان عزل و نصب و گرفتن و بخشیدن مالیات و مصادره و جریمه اقدام میکرده است که البتّه همگی عنوان مزاح و مطایبه داشته است. مردم و نیز برخی از ثروتمندان به عنوان شگون و فال نیک، برخی از آنچه را که میرنوروزی برآنان نوشته بود؛ به او میپرداختند. هنگام حرکت میرنوروزی در کوی و برزن، مردمان به عنوان موکب، گرداگرد او حرکت و دست افشانی و پایکوبی میکردند. این بیت خواجه، بازگو کردن ناپایداری و بی اساس بودن دنیا و امور دنیوی است. از شواهد چنین بر میآید که انتخاب میر نوروزی، نه تنها در ایران و در روزگار آغاز سال نو بلکه در کشورهای دیگر مانند مصر نیز رواج عام داشته است.
نوروز: ز کوی یار میآید نسیم باد «نوروزی»
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
نوروز، نخستین روز سال خورشیدی ایرانی برابر با یکم فروردین ماه، جشن آغاز سال نوی ایرانی و یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز، ایران باستان است و زمان برگزاری آن، در آغاز فصل بهار است. جشن نوروز با تحویل سال یا لحظه برابری اعتدال بهاری آغاز میشود. لحظهای که خورشید در سیر ظاهری خود در ابتدای برج حمل، از استوای زمین گذشته و به شمال آسمان میل میکند. در گاهشماری خورشیدی، لحظه تحویل سال، تعیینکننده نخستین روز(هرمز یا اورمزد) از فروردین ماه است. اگر آغاز سال، پیش از ظهر و در نیمه اوّل شبانه روز تحویل شود، همان روز نوروز است و در صورتی که تحویل سال پس از ظهر باش؛ فردای آن روز، نوروز است. پیشینه نوروز، آیینهای گوناگون جشنهای نوروزی و ... بازگو کننده اعتبار ملّی و اصالت تاریخی این کهن جشن ایرانی در گاهشماری شمسی است.
این گفتگو ادامه دارد...