آریا جوان -
به گزارش خبرنگار مهر، علی داودی شاعر و منتقد ادبی شعر تازهای سروده و آن را به شاعرانی تقدیم کرده که در ۲۰۷ شب گذشته در اجتماعات مردمی حضور داشته و شعرخوانی کردند. داودی در مقدمه شعرش نوشته است: «تقدیم به شاعران همروزگارم -در میدان اجتماعات شبانه- که شگفتی آفریدند».
این شعر را در ادامه میخوانید:
شبها کجایی؟ در دل میدان جنگم!
سبز و سفید و سرخ، فریادی سهرنگم
ای قهرمان روزگاران نفسگیر
دیدم ترا یک عمر در تبعید و زنجیر
از سربداران بوده خوانده تا مشروطهخواهان
با بیپناهان دیدمت، با بیگناهان
دیدم ترا در قبضه شیران کشور
همرزم یاران وطن در قلب سنگر
دیدم ترا برنده و غرنده در بند
با زخمهایت میزدی انگار لبخند
همراه با فردوسی و مسعود سلمان
در عرصه میدان تو میخواندی از ایران
یا اینکه میخواندم تو را در شعر یغما:
«یران اگر ویران شود، ما را دریغا
مثل بهار و عارفِ او با درد جانکاه
چشم انتظارَت بود نیما در شبانگاه
با م. امید و جان کسرایی تو بودی
در اوج حرمان شاهنامه میسرودی
مثل معلم، من مکرر خوانده بودم
شاید ترا همراه قیصر خوانده بودم
دیشب کجا بودی تو؟ در میدان بهمن
مثل همیشه، جانفدای خاک میهن
دیشب کجا بودی تو؟ میدان رسالت
باری رسالت بوده میدان وصالت
امشب کجایی؟ باز میدان برقرار است
آری، قرار عاشقان در کارزار است
تا دیده عشاق سوی قبله باز است
هر شب مسیر عقل میدان نماز است
امشب کجایی؟ باز در میدان تجریش
ای در شب پیکار، چون شمشیر در پیش
بعد از خروجی چهارم، کوی دوم
امشب تویی ای عشق در میدان مردم
ای گامهایت خیبر و سجیل و فتاح
امشب دوباره مولوی و شوش و فلاح
ای قهرمان کشورم در پایمردی
امشب دوباره شیر میدان نبردی
شبها میآیی سمت پیروزی، ابوذر
بهبه، به این همت ترا، اللهاکبر
«جنگ است اسماعیل»، اسماعیل جنگ است
ما مرد میدانیم، ما را سینه تنگ است
امروز ماییم و جهادی اجتماعی
امروز میجنگیم با تیغ رباعی
هر مثنوی، هر قطعه و هر چارپاره
شبها چراغ راه ما شد چون ستاره
این روزها شعر است میداندار شبها
این روزها لبریز فریادند لبها
برخیز با این شعرها محشر به پا کن
مستفعلاتن فاعلاتن، فاعلاتن
ما در خیابانهای کشور پای کاریم
شور و شعوریم و شعاریم و شعاریم
ما را کنون گرچه سلاحی جز سخن نیست
اما سخن آیا سلاحی بتشکن نیست؟
اینسان که میخوانی در این میدان خدا را
در دست تو دست خداوند است، یارا!
جنگ است همپای صدای هر پدافند
در شعر میتازد دوباره ناو الوند
در شعر پنهان است تیغ قدرت ما
از شعر میآید صدای ملت ما
بیشعر نابودیم، حرفی ناتمامیم
با شعر اما برقرار و بادوامیم
در شعر میجوشد صدای آتش و آب
در شعر میمویند مادرهای میناب
امواج دریایند، سیل پرخروشند
این مردمان با شعرها پرچم به دوشند
اینان که عمری پای کار انقلابند
تا صبح بیدارند، اینان آفتابند
این روزها را غبطه خواهم خورد فردا
یعنی که از خاطر نخواهم برد فردا
آنان که از این پیشتر در راه بودند
با جان خود دیوان میهن را سرودند
آنان شهیدانی همه فهمیده بودند
آنان خدا را در خیابان دیده بودند
ای شاعران اجتماعات شبانه!
ای شاعرانِ زندگی در این زمانه
زینب، ترانه، فاطمه، سودابه، نسرین
آرش، رضا، اکبر، علی، فرهاد، یاسین
ایمانی، ابراهیمی و صدر و حسنپور
سرشار، آهی، ناظمی، نور علی نور
امروز میدان است، میدان است دیوان
نام شما ثبت است در دیوان ایران
امروز میداندار این وادی شمایید
امروز پرچمدار آزادی شمایید
اینک به تشبیه و مجاز و استعاره
روشن شده چشمان این میهن دوباره
تا راویانِ خون آقای شهیدید
در شعر تابانید، چون شعر سپیدید
این شعرها هرچند در میدان شعار است
شعری که از مردم بگوید شاهکار است
ای شاعران پیوسته در میدان بمانید
تا باد از پیروزی ایران بخوانید…