آریا جوان -
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «در شهر مادری رستم» نوشتهی سمیرا قرهداغی، از سوی «نشر میخ» چاپ شد. کتابی که در قالب سفرنامهی طنز، خواننده را همراه خودش به کشور همزبان و همسایه یعنی افغانستان میبرد، «افغانستان به لحاظ منابع طبیعی، آبوهوا، شرایط اقلیمی، کوهها، درهها وغیره، فرق خاصی با سوییس ندارد. پس باتوجه به آشنایی کامل شما با سوییس، صحبت از منابع و معادن و کوه و علف را به دیگر استادان واگذار میکنم و میروم سر بحث کارشناسی خودم که همان فرهنگ، هنر، سیاست، جامعهشناسی، اقتصاد، ازدواج و علیالخصوص غیره است.»
نویسنده این اثر، علاوه بر طنزپرداز بودن، مددکار اجتماعی هم هست. وی در پی نشان دادن تلخیها نیست که ببشتر رسانهها متخصص این کارند و فقط همین جنبه را از یک ملت و سرزمین نشان میدهند. قرهداغی نقد را از خود و تصور اشتباهش شروع میکند: «من و همسفرهایم در همه سالهایی که به عنوان فعال اجتماعی در امور مهاجران افغانستانی زندگی کردهایم، عادت داشتیم هردفعه مسافری صحبت از زیباییهای ولایتی میکرد، بگوییم: آره توی اخبار دیدیم طالبها، ناتو، داعش و... ترکاندندش.»
راوی خود واقعیاش است و هیچ نقشی بازی نمیکند و با تمام وجودش ایران و همسایه شرقیاش افغانستان را ملتی در هم تنیده از یک مشربه میبیند و میداند. او زیست واحدی در جغرافیای دو کشور دارد و برآیند این تفکر نویسنده در نام اثر پیداست و دو ملت را نه همسایه و دو ملت، که یکی میداند. با همین دیدِ «ایران فرهنگی» در ۵ فروردین ۱۳۹۸، سفرش را شروع میکند. در منزلبهمنزل و شهربهشهر و دشت و کوه و مزار شاعران نامی و طبیعت دست نخوردهی آن نفس میکشد و روایتی متفاوت و نو به مخاطب ارائه میدهد«اصلا انگار دو کشور توی نقشه پشت به هم نشستهاند؛ وگرنه این سطح از بیخبری دروهمسایه از هم الان توی هیچ آپارتمانی مرسوم نیست. دیدیم اینجور نمیشود از اول سال ۱۳۹۷، خودمان را گرم کردیم که نوروز ۱۳۹۸ در افغانستان باشیم.»
تصمیم این نویسنده برای سفر به افغانستان با چالشهای زیادی همراه بوده است«داری میروی تریاک اصل هم بیاور. داعش فرم پر کرده بودی؟ باکو چهاش بود؟ آخر چرا افغانستان؟» تصمیم سفر برای آشناها اینقدر هضمش سخت است و حتی آش آنقدر شور میشود که سفارت افعانستان مانع رفتنشان میشود و خانم رژ و ریمل زده و ناخنرنگی کارمند سفارت اینکشور، طعنه میزند که«افغانستان جای دیدنیاش کجا بود؟»
میتوان گفت کتاب «در شهر مادری رستم» جای خودش را در قفسههای کتاب پیدا کرده و در سبد مصرف کتابخوانان قرار خواهد گرفت. نثر کتاب ساده، روان و شیرین است. خواننده وقتی کتاب را از قفسه بردارد، جذابیتش باعث میشود تا آخر، این اثر را بخواند و بعد کتاب را در قفسه بگذارد.
نشر میخ وابسته به موسسه پژوهش طنز ایران، این کتاب را در پاییز ۱۴۰۳ در ۱۲۸ صفحه چاپ کرده است.